زندگینامه شهید سید محمد حسینی حسین آباد

شهید سید محمد حسینی فرزند سید قاسم درسال 1/1/1345 هجری شمسی در یزد متولد شد و به طور مادرزاد از نعمت شنوایی محروم بود در سن هفت سالگی در دبستان کودکان استثنایی یزد مشغول به تحصیل گردید و تحصیلات خود را تا اول راهنمایی ادامه داد…

درسال 61 بود که تصمیم گرفت برای مبارزه با دشمنان دین و قرآن به جبهه حق علیه باطل رود ولی به علت ناشنوا بودنش هم پدر و مادر و هم بسیج سپاه با رفتن او به جبهه مخالفت میکردند و او نمی دانست چه بکند؟ به چه کسی متوسل شود؟ چگونه این مخالفت ها را تبدیل به سوال نماید؟ و راستی که به ظاهر هم این مخالفت ها بجا بود اما منطث و عقل نمی دانست چون عشق پا به میدان گذاشته بود ا عاشق بود عاشقی که همه جا و همه چیز را جلوه گاه یار میدید و قربانگاه عشق را محل وصال دلدار میدانست او فکر میکرد که حسین! آن سور آزادگان و سالار شهیدان در مقابل ظلم و فساد به به پا ایستاد تا پیکر خود و یارانش به شهادت در خون نشست اون فکر میکرد که در کربلا نبود تا فرزند پیغمبر را یاری کند ولی میتواند امروز هدف حسین را که میارزه باظلم و فساد در اجتماع بود دنبال نماید. او فکر میکرد که اگر امروز بظاهر حسین نیست ! کربلا نیست و یزیدی نیست تا بتواند عاشورای خونین به پا کند اما این را می دانست که کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا و حسین زمان یعنی پیر جماران ندای هل من ناصر… را سر میدهد و حسینیان را به جنگ با یزیدیان دعوت میکند و در این موقعیت جنگ با دشمنان شرف و انسانیت را واجب و نشستن و بی تفاوت بودن را برای خود ننگ میدانست او هر چند مدت یکبار عاشقان پاک باخته ای را چون گلهای پر پر بر روی دستان مردم میدید که بسوی گلزار شهدا میبرند و با نگاه حسرت باری آنها را دنبال میکرد و بر این سعادت که با شهادت خویش بدست آورده اند رشک می برد اما چه کند؟ فقط با نوشتن نام آنها و تاریخ و محل شهادتشان در درفترچه خاطرات خود دلخوش بود و نعضی مواقع با خطوطی ساده توسط خودکار تصاویری از شهدای معروف انقلاب مانند شهدای محراب و شهدای هفتاد و تن را در دفترچه خود می کشید و بیوگرافی آنها را پیدا میکرد و در آن در دفتر ضبط مینمود و در واقع او با این عکسها و نوشته ها دفتر خاطره ای برای خود می نوشت که یاد گاری از او برای ما شد.

این شهید عزیز قبل از اعزام به جبهه یک بسیجی واقعی بود یعنی در پایگاه مقاومت محله خود شبها مشغول پاسداری بود و همراه با افراد پایگاه در برگزاری دعای توسل و کمیل که اغلب در منزل هر شهید و مفقودی برپا میشد شرکت می نمود ولی چون گوشش نمی فهمید در کناری می نشست و دعا را با خود زمزمه می کرد و اشک میریخت.

آتش جبهه رفتن وقتی در او شعله ور گرید که برادر کوچکترش شهید سید علی حسینی به جبهه رفت او دیگر آرامش نداشت، تا دل شب دعا میکرد،گریه میکرد ، با خدای خود راز و نیاز می نمود گویا می دانست فقط رضایت او شرط است و اوست که میتواند قبول یا رد کند و چه خوب سوز دل ، اشک روان ، ناله شب ، آه سحر اثر خودش را بخشید همین که برادرش از جبهه آمد او گفت حالا دیگر نوبت من است و چون بسیج سپاه از رفتنش ممانعت می نمود به گریه هایش افزوده شد و از همه بریده و پیوسته با خدای خود خلوت مینمود او شبها دعا می خواند و گریه میکرد حتی اشتهایی برای غذا خوردن نداشت کاریجایی کشید که دیگر پدر و مادرش هم راضی شده بودند که او را به جبهه ببرند چون تاب دیدن اینهمه بیتابی فرزند عزیزشان را نداشتند و از برادران مسئول سپاه خواستند اعزامش را فراهم سازند و بهر ترتیب موافقت شد و در تاریخ 1/3/1363 به جبهه اعزام گردید و دوره آموزش را در تیپ الغدیر گذراند ، برادرانی در مقر تیپ بودند نقل میکنند: در شب جمعه ای که در مسجد تیپ دعای ملکوتی کمیل برگزار شده بود در گوشه ای دعا را با خود زمزه میکرد و میگریست که ناگهان شور و جذبه عشق و به معبود چنان او را فرا میگیرد که بی توجه به اطرافیان نعره های عاشقانه از پرده دل و عمق وجودش برمیاید که دیگران هم تحت تاثیر آن حال خوش او قرار میگرند.

زمان بخط مقدم رفتن همردیفانش فرا میرسد باز ممانعت و مخالفت عجبا !! دیگران نمیدانند که معشوق این عاشق دلباخته را فراخوانده و وعده ملاقات قرا رسیده است چرا سد راهش نمیشوند؟

ولی عاقبت فرمانده قبول میکند که او را برای بردن مهنات بخط مقدم ببرد ، ولی اون باز به این حد قانع نمشود و بفرمانده میفهماند که اگر بعنوان یک رزمنده به اون اسلحه بدهند و هم مهمات بخط مقدم می برد و هم اینکه  در موقع ازوم با همان اسلحه ای که در درست دارد با دشمنان این ملتی که میخواهند اسلام راستین و ناب محمدی را به تمام مستضعفین دنیا معرفی کنند بجنگد که اگر کشته شد قامت رسای خود را به خلعت شهادت بیاراید و اگر همراه با دیگر رزمندگان به پیروزی رسید افتخاری برای خود کسب نماید ولی سر انجام در تاریخ 27/1/1363 با بال شهادت به اوج ملکوت پرواز نمود و بخیل شهدای گلگون کفن اسلام مخصوصا جد بزر گوارش سرور شهیدان عالم حسین بن علی پیوست.